محمد خوانسارى
247
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
اصطلاح متكلّمان اسلامى » ، و « ليث يعنى شير » . آنچه در جواب ماى شارحه مىآيد شرح الإسم ناميده مىشود . اينگونه پاسخ در كتب لغت متداول است ، كه الفاظ نامأنوس با الفاظ مأنوستر معنى مىشود . ماى شارحه مقدم بر هل بسيطه ، بلكه اساسا مقدّم بر همهء مطالب است . چه نخستين چيزى كه لازم است ، دانستن معنى لفظ است . « و فرق است ميان مطلب ماى شارح اسم ، و [ ماى ] طالب حقيقت . چه اوّل آن معنى طلبد كه اسم بر او اطلاق كنند بر اجمال . خواه آن معنى موجود باشد و خواه معدوم . و دوم آنچه حدّ اسم آن را شامل بود بتفصيل . و آن بعد از ثبوت و وجود اين معنى تواند بود . و تعلّق اوّل به لغت زيادت بود ، و تعلّق دوم به منطق . . . و به اين بيان معلوم شود كه مطلوب ماى شارح بر همهء مطالب مقدم بود . و بعد از او مطلب هل بسيط بود ، پس مطلب ماى دوم [ يعنى ماى حقيقيّه ] . و مطلب أىّ كه طالب فصول بود ، در اين مطلب داخل بود بحقيقت » ( اساس ، ص 352 ) . 2 - مطلب ماى حقيقيّه - با ماى حقيقيّه سؤال از حقيقت ( - ماهيّت ) شىء مىشود . بر خلاف ماى شارحه كه تنها از معنى لفظ استعلام مىكند . مانند اينكه « روح چيست ؟ » ، « خلأ چيست ؟ » « حركت چيست ؟ » ، « نوع چيست ؟ » ، « دايره چيست ؟ » ، « اسيد چيست ؟ » ، « قليا چيست ؟ » . . . اگر ماى حقيقيّه در مورد امر جزئى باشد ، جواب نوع است . مثلا چون مايعى در يك شيشه مىبينيم ولى ماهيّت و چيستى آن را نمىدانيم ، مىپرسيم « در اين شيشه چيست ؟ » ، مثلا جواب مىدهند : « سركه است » البته اگر در جواب بگويند « مايع است » سخنى بر خلاف حقيقت نگفتهاند ، امّا تمام حقيقت را نگفتهاند . و مراد ما دانستن تمام حقيقت است . و پاسخ بايد موافق سؤال باشد . امّا اگر سؤال از امر كلّى باشد ، جواب حدّ تامّ است . مانند وقتى كه بپرسيم « سركه چيست ؟ » ، « روح چيست ؟ » ، « فكر چيست ؟ » ، « اسيد چيست ؟ » . . . ماى حقيقيّه چون سؤال از ماهيّت شىء مىكند ، و ماهيّت عبارت است از مجموع ذاتيّات ، بايد همهء ذاتيات در جواب بيايد . و گفته شد كه اگر سؤال از امر جزئى باشد ، جواب نوع است ، و اگر از امر كلّى باشد حدّ تامّ . و نوع و حدّ تام هردو جامع همهء ذاتيات شىء هستند . منتهى در نوع همهء ذاتيات در يك لفظ گنجانده شده و در حدّ تام همان ذاتيات به تفصيل ذكر شده است .